به نام یگانه ویگانه پرور عالم هستی

انتظار؟

انتظار یعنی زنده بودن به یاد بهار. انتظار یعنی لحظه های ماندگار. انتظار یعنی سوختن وساختن با جور روزگار اما تنها به عشق رسیدن به یار یاری که عشق وانتظار هم در انتظار اوست یاری که لحظه ها ودم ها  هم بیقرار اوست

سلام بر تو ای مه تابان هستی

هزاران راه نرفته را رفتیم پی یار دگر اما یاری نیست و نبود همانند تو ای نسیم سحر دل شکسته را تو نوایی دل های بینوا را تو صفایی تو نور نور الهدایی تو عزیز دل زهرایی بر هر درد بی درمان دوایی اما نمی د انم کجایی؟

تو هستی اما این منم که تو را گم کرده ام از این گمگشتگی حیرانم بیا و پیدایم کن یا مهدی انتظار هم به جان آمده و آمدن تو را زمزمه می کند

این سیاه دل گناه دلم در کمال نا امیدی و آه تو را با ناله صدا می زند و آمدن تو را تنها امید زنده بودنش می داند پس بیا و دیر مکن که دمی نمانده تا رسوا شدن دل

آمدن تو یعنی بیرنگ شدن گذشته ها پس بیا و عمر بر باد رفته ام را حسرت مکن

منتظر؟

خوشا به حال منتظران آنانی که همیشه گریانند و آقایشان را با تمام وجود حس می کنند

او هم در انتظار به سر می برد انتظار من وتو انتظار او از من وتو هم بیشتر است پس وای بر من وای بر من آقایم تنهاست او غریب تر از غریب الغرباست مهدی تنهاست

وای بر من منی که سر تا به پا حرفم وای بر منتظر بی عمل وای بر آنکه ندبه می خواند اما در راه رفتن به سوی آقایش گامی بر نمی دارد پس وای بر من منی که هنوز خود را نشناخته ام چه برسد به ندبه و چه برسد به آقایم مهدی

راهم را می دانم اما نمی دانم از کدامین نقطه پرواز کردن را شروع کنم پروازی که مرا به سوی عشق ایمان وخدایم روانه کند پروازی که فرودش نباشد از فرود آمدن از عاشق نبودن و از خدا دور بودن نالانم چون اگر عاشق بودم خستگی و نا امیدی و بی ایمانی در وجودم رخنه نمی کرد

هرچه می اندیشم نقطه پرواز و امید پروازی جز تو نمی بینم تویی که هنوز حس پرواز را در من زنده نگه داشته ای

پس بیا وصدایم کن

کاخ ظلمت وسیاهی در دلم تنها با صدای ناز و طنین انداز تو می شکند و به هم می ریزد پس مرا بخوان و خرابم کن که دیگر از دست دل به جان آمده ام ای جانا

بهار می آید در آمدن بهار شکی نیست اما برای بهاری پر گل تر و سر سبزتر باید نهالی کاشت.