آشنایی بازنان ومردان قشقایی(1)
با ایل قشقائی
برای معرفی ایل قشقایی ، بهتر است ابتداً تعریفی از ایل صورت گیرد : ایل کلمه ای ترکیست و از نظر لغوی به معنای سرزمین و یا گروهی از مردم که تحت ساختار اجتماعی سلسله مراتبی قبیله ای ، به صورت منسجم و با هم زندگی می کنند ، می باشد.عموماً ، معنایی که از کلمه ایل برداشت می شود ، این است که گروهی از طوایف و تیره های مختلف که از نظر فرهنگی ، تاریخی ، جغرافیای سکونت و نظام رهبری مشترک هستند ، ایل نامیده می شوند . شاید بتوان ایل را معادل کلمه عربی «قبیله» دانست.
با توجه به تعریف فوق ، یک ایل لزوماً کوچرو نیست . شیوه زندگی مردم یک ایل ممکن است همانند سایر گروه های اجتماعی دچار تغییر و تحول شود.بر این اساس در این مقاله مراد از ایل قشقایی ،مردم ترک زبانیست که از کرانه های جنوبی استانهای هرمزگان،بوشهر و خوزستان تا استان اصفهان ، در شهر ها و روستاهای مختلف پراکنده اند . البته طوایفی از ایل خمسه وجود دارند به زبان ترکی مشابه قشقایی ها صحبت می کنند . مانند طوایف نفر ، بهارلو ، اینانلو و بلوردی . مردم منسوب به این طوایف نیز در تعریف کنونی ، متعلق به جامعه هدف قشقایی قلمداد می شوند. هم اکنون درصد اندکی از قشقایی ها به شیوه عشایری کوچرو زندگی می کنند.از آنجاییکه بسیاری از نظامهای اجتماعی و سیاسی ایلی مدتهاست که از بین رفته اند ، لذا هنگام معرفی ساختار اجتماعی ایل و شیوه زندگی مردمان ایلی از افعال زمان ماضی نقلی استفاده شده است.
ایل قشقایی یکی از ایلات مهم ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل استان کنونی فارس بوده است. به نظر می رسد قشقایی ها در دوره های مختلف بتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شده اند. در مورد ریشه کلمه قشقایی و منشا پیدایش آنها نظریات مختلفی مطرح است ، اما اغلب آنها غیر علمی و غیر مستند هستند .
به عنوان مثال شخصی به نام "حاج میرزا حسن فسایی" که هویت وی چندان شناخته شده نیست ، در کتابی به نام « فارسنامه ناصری » در مورد منشأ ایل قشقایی چنین ادعا کرده است : « قشقایی ها طایفه ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن میگویند و بنام خلج نامیده میشوند .گروهی دیگر به زندگی کوچ نشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم میشوند . چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته است ، به ( قاج قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند . بعدها این واژه به قاش قایی و قشقایی تبدیل می شود برخی عقیده دارند که قشقایی از قشقه به معنی خال و علامت سفیدی نقش شده است که بر روی پیشانی اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبیله آنان بوده است.»
به طور کلی در مورد ریشه کلمه قشقایی نظریه های ذیل مطرح شده است:
1. قش قایی = قچ قایی ؛ مطابق این نظریه این ایل هنگام مهاجرت به جنوب به صورت فرار و پنهان شدن حرکت می کردند . لذا این اسم که مرکب از دو کلمه قچ به معنی دویدن و قایی که بصورت قایم بوده ( با حذف حرف میم از آخر این کلمه) به صورت قچ قایی و سپس قش قایی در آمده است. این نظریه از نظر کسانی که به زبان ترکی آشنایی کافی دارند فاقد اعتبار است.
2. دارندگان اسب پیشانی سفید ؛ قشقایی ها به اسب ، گاو یا هر حیوانی که موهای وسط پیشانیش سفید باشد ، قشقه می گویند. به نظر نمی رسد این نظریه چندان صحیح باشد.در حالیکه به سایر حیوانات پیشانی سفید نیز قشقه گفته می شود ، معلوم نیست چرا این افراد معتقند این کلمه نشاندهنده این بوده که قشقایی ها اسب های پیشانی سفید داشته اند!
3. نظریه سوم که از سایر نظریه ها معتبرتر به نظر می رسد . قش نام دریاچه و شهری در ازبکستان کنونیست . قایی نیز از طوایف قدیمی 24 گانه ترکان است. لذا منظور از قش قایی ، طایفه ی قایی بوده است که در اطراف دریاچه قش یا کش زندگی می کردند . بعد ها احتمالاً عواملی تاریخی باعث مهاجرت آنها از آن منطقه شده است.
پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز میدانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها هم تا حدودی این نظررا تایید میکنند .
Bu yol gedər Təbrizə
Qənatı rizə rizə
این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است
Tarım bir yol ver bizə
Biz gedəg ?kəmizə
خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم
تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. آنها به عرف، عادات و سنت های خود سخت پایبندند. زبان قشقائيها لهجه ای از زبان تركيیست که بدان ترکی قشقایی گفته می شود . مردمان یکجا نشین شده قادر به تکلم فارسی با غیر ترکزبانان نیز هستند. محاوره بین خود آنها به زبان ترکی صورت می گیرد .2
تاریخ و ایل قشقایی
پیش از اکتشاف نفت و آغاز روند شهر نشینی در کشور یعنی قبل از سال 1330 ، ایل قشقایی ،به عنوان یکی از بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان کنونی فارس سکونت داشتند. سواحل جنوبی استان های فارس و بوشهر به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهابوده است. قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن بوده است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل بوده اند بیشتر پراکنده بوده اند. در محدوده فوق قشقایی ها و سکنه ایلات خمسه سکونت داشتند . 3
برخی از محققینی که در تاریخ ایل قشقایی مطالعاتی داشته اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقازیه شمال ایران کنونی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998- 1038 م) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان (ایمور) قبل از سایر طوایف این ایل در منطقه اقامت داشته اند و نامی از آنها برده شده است . 4
در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را امیر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدانند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود جمع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از صاحب منصبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . 5
دکتر حبیب الله پیمان در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : « در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذربایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت ، آنها اولین رسته های ترکان جنوب ، یعنی عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند» 6 البته نمی توان به چنین نظریاتی اعتماد کرد ، چرا که وجود سلسله ای به نام غزنویان خود در هاله ای از ابهام قرار دارد . وسي دهاي ايل قشقايي زياد دارم اكر ميخواي برايت بفرسم خبر بده من بحريني هستم ودر بحرين زندكي ميكنم اما اصل من فارسي است
(( نوروز در ايل قشقايي، همرنگي با طبيعت ))
قشقاييها همچون ديگر مسلمانان شيعي مذهب داراي اعياد مذهبي و مراسم ملي هستند. يكي از اين مراسم كه قبل از عيد نوروز برگزار مي شود، مراسم جشن اسفند ماه است كه اسفند نمايانگر بهار در ايل است.
در اين ماه در منطقه قشلاق به علت تغيير درجه هوا و سرسبزي طبيعت و زادوولد دامها و وفور لبنيات، چادر نشينان با روحيه بهتر از پيش جلوه ميكنند. به همين منظور است كه شب اول اسفند ماه مقداري جوهر قرمز در آب حل كرده و قسمتي از پشت و پهلوي گوسفندان را رنگ آميزي مي كنند چون طبيعت زيبا و رنگين شده است، گوسفندان هم بايد تغيير چهره بدهند در زماني كه خشكسالي است از اين مراسم و جشن خبري نيست.
علاوه بر رنگ كردن گوسفندان در جشن اسفند ماه در ميان مردم قشقايي رسم بر اين است كه هنگام عصر دختر بچه ها مقداري علوفهخشك و خار و خاشاك از بيابان جمع آوري كرده و با غروب آفتاب آنها را در محلي آتش زده و در اطرافش شادماني ميكنند هنگاميكه آخرين شعلههاي آتش در حال خاموشي است، اطرافش را سنگ چين ميكنند تا باد خاكسترش را به هم نريزد.
هر خانوادهاي پيش خود نيت ميكند كه سال آينده چه خواهد شد. صبح روز بعد به خاكسترها نگاه ميكنند در وسط آن معمولا گودال هايي كوچك كه شبيه جاي پاي گوسفند يا شتر است و بر اين اعتقاد كه در سال آينده شتر يا گوسفند به شانس آنها ميآيد.
عيد نوروز
روز قبل از تحويل سال با آرد و روغن و خرما حلواي مخصوصي تهيه كرده و به عنوان آخرين روز سال براي مردگان خيرات ميكنند و اين روز را «عرفه» گويند. شب عيد سعي ميكنند شام مرتب و مفصلي نظير بره پلو يا مرغ پلو داشته باشند.
قبل از تحويل سال مقداري حنا خيسانده و آخر شب كه بچه ها در خواب هستند به دست آنها ميمالند، صبح كه بيدار شدند متوجه رنگين شدن كف دست خود ميشوند. صبح روز عيد زودتر از هميشه بيدار شده، بعضي كه توانستهاند لباس نو تهيه كنند ميپوشند، اين كار مخصوص بچه هاست.
مراسم سلام عيد قبل از ظهر شروع ميشود اولين بار به منزل خان طايفه ميروند معمولا بره يا بزغاله يا جاجيم به عنوان عيدي تهيه كرده دست جمعي به حضور بزرگان ايل ميروند. خوانين ميدانند كه حدود 200 _ 300 نفر بايد به ديدنشان بيايند و از قبل خود را آماده ميكنند.
پس از دست بوسي و تبريك گويي و پذيرايي بوسيله شيرينيهاي محلي كه معمولا نان شيرين (يوخه)، گندم برشته، آجيل شيرين، شيريني، گردو، قصب، انجير، كشمش كه معمولا جيب بچهها را هم پر مي كنند بچهها از بزرگان طوايف و خوانين عيدي ميگيرند. بعداز خانه خان، از بزرگان فاميل شروع كرده و چادر به چادر به همه بستگان سر ميزنند.
شب عيد بايد حتما هر كس در خانهاش باشد و معتقدند اولين شب سال نو ضمن داشتن اجاقي روشن با غذايي كامل بايد جمع خانواده با صفا و صميميت به گرد هم حلقه زنند.
روز اول سال همه شاد و خندان هستند حتي اگر مريض باشند دارو نميخورند، كوشش ميكنند با خانوادههاي خود درگيري پيدا نكنند اگر عزادار بودهاند لباس مشكي را از تن خارج مي كنند. اگر از بستگان كسي فوت كرده باشد به منزل آنها حتما سر ميزنند. عشاير اين خطه چادرهاي خود را با فرشهاي رنگين تزيين ميكنند.
__________________
نگارنده ناشناس فارسنامه ناصری منشأ طایفه اینانلو را که اندکی از آنان قشقایی و بیشتر آنها از ایل خمسه هستند را از ترکستان میداند که با مغول به ایران آمدند .
اما آنچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد جنوب نشدند، بلکه دسته های مختلف آنها به تدریج مهاجرت کرده ، به هم پیوسته و نیرومند شده اند .
در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد .
کریستوفر ساکس درکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید . 7سردار عشایر قشقایی با روی کار آمدن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد . ? فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38 ?
مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند مطالبی در مورد آن نوشته اند که در مواردی اشتباه است.
عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از کتاب ، کوچنشينان قشقايي فارس نوشته پی یر ابرلینگ8 می گوید : "متن انگليسي کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهاني دوّم آن را به عنوان کار دانشجويي ترجمه کردم. کتاب غيردقيقي است و منابع آن بهطور عمده مصاحبه با برخي شخصيتهاي ايل قشقايي است که به اغراقگويي و عدم دقت و تعصبات خانوادگي شهرهاند.
با وجودي که ظاهراً مترجم محترم خود قشقايي است (بر اساس نام ايشان حدس ميزنم) ولي بيهيچ توضيح در زيرنويس برخي نوشتههاي غلط ابرلينگ را به فارسي برگردانده است. تصوّر ميکنم در اينگونه موارد بايد توضيحي با امضاي مترجم يا ناشر ترجمه فارسي در زيرنويس بر کتاب افزوده ميشد. مثلاً، ابرلينگ نام طايفه «قره چي» را «قره چاهي» نوشته و معني آن را «چاه تاريک» دانسته است. (ص 285) در زبان ترکي، «چي» [çəy] به معني «رودخانه» است و «قره» [qərə [ «سياه». بارتولد واژههاي «آق» (سفيد) و «قره» (سياه) در ترکي قديم را نوعي تأکيد بر بزرگي و اهميت ميداند و تصوّر من نيز همين است. بنابراين، مثلاً، «قره چي» در واقع به معني «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سياه». همينطور است نامهاي «قرهقويونلو» و «آققويونلو» که در واقع به معني «صاحبان گوسفندان بسيار» است نه «صاحبان گوسفندان سياه» يا «صاحبان گوسفندان سفيد». ابرلينگ اسامي طوايف قشقايي را به شرح زير بيان کرده است: عمله، دره شوري، فارسيمدان، کشکولي بزرگ، ششبلوکي، کشکولي کوچک، قره چاهي [قره چي]، صفي خاني، نمدي.
طوايف کشکولي بزرگ و کوچک و قره چي يکي هستند و ايل کشکولي نام دارند. طوايف کوچک و کمشمار صفي خاني و نمدي امروزه جزو ايل عمله هستند. ابرلينگ اشاره نکرده که ايل عمله، به معناي يکي از ايلات پنجگانه قشقايي، اتحاديهاي است از طوايف متعدد کوچک که در سالهاي پس از شهريور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقايي منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر اين طوايف رسميت يافت. تا پيش از اين زمان، ايل قشقايي مشتمل بر ايلات پرشمار کشکولي، درهشوري، ششبلوکي و فارسيمدان بود و قريب به چهل طايفه کوچک. رساله خطي منتشرنشدهاي در دست است با عنوان «شرح حال ايلات قشقايي» که به دوران حکومت اکبر ميرزا صارم الدوله بر فارس تعلق دارد و براي او نوشته شده؛ يعني قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه ميرسد. در اين رساله، بهنقل از حمزه خان و پسرش ميرزا عبدالله خان کشکولي (مرحوم مهندس عبدالله کشکولي، متوفي بهار 1378)، اسامي و تعداد افراد 43 طايفه قشقايي و نام کلانتر هر طايفه ذکر شده است. طايفه عمله يکي از اين 43 طايفه است و طوايفي که پس از شهريور 1320 جزو ايل عمله بهشمار ميرفتند، و اين عنوان امروزه رايج شده است، به عنوان طوايف مستقل ذکر شدهاند. در رساله فوق درباره ايل عمله چنين آمده است: «نوکران ايلخاني، در تحتنظر خودشان، قشلاق خنج و افزر، ييلاق سميرم» در جاي ديگر شمار طوايف قشقايي در زمان حکومت فرمانفرما، يعني سالهاي جنگ اوّل جهاني، ذکر شده و چنين آمده است: «طايفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانين است، خانوار يکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچي ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور، ايل قشقايي مشتمل بر 63 طايفه کوچک بوده که اسامي آنها نيز ذکر شده است.
مطالب رساله فوق مؤيد نظر اينجانب در کتاب مقدمهاي بر شناخت ايلات و عشاير (تهران: نشر ني، 1369) است که قشقايي را اتحاديهاي از ايلات و طوايف ترک زبان تعريف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانين بهتدريج انسجام يافته است. طوايف کوچک در طوايف بزرگ مستحيل شدند و اين فرايند به تشکيل چهار ايل بزرگ فارسيمدان، دره شوري، کشکولي و ششبلوکي انجاميد. در دوران اقتدار صولتالدوله، که رؤساي برخي از اين ايلات، مانند محمدعلي خان کشکولي، بسيار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکين نميکردند، تلاش براي جذب طوايف کوچک به ايل عمله و پرتوان کردن بازوي نظامي ايلخاني آغاز شد. در سالهاي پس از شهريور 1320 نيز، که ناصر خان و خسرو خان قشقايي، براي مانور در مقابل حکومت مرکزي به نيروي نظامي پرشمار نياز داشتند، فرايند جذب طوايف کوچک به ايل عمله تداوم يافت و در نتيجه ساختار ايل قشقايي به پنج ايل بزرگ (عمله، فارسيمدان، دره شوري، ششبلوکي و کشکولي) تقسيم شد.
ابرلينگ مدعي است که به سران ايل قشقايي لقب «ايلخاني مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). اين نيز اشتباه است. رؤساي ايل قشقايي بسته به نوع حکمي که از حکمران وقت فارس دريافت ميکردند ايلخان تمامي قشقايي، در مواردي ايلخان برخي از ايلات قشقايي و در مواردي ايلخان ايل قشقايي و ايلهای ديگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، يعني در اواخر حکومت ناصرالدينشاه، حاجي نصرالله خان قشقايي از سوي رکنالدوله (حاکم فارس) به عنوان ايلخان ايلات قشقايي و عرب منصوب شد و با اين سمت به جنگ با شورشيان ايلات بهارلو و عرب رفت. ولي در دوران متأخر قاجاريه سران ايلات کشکولي (محمدعلي خان و حيدرعلي خان) و دره شوري (اياز کيخا) مستقل از صولتالدوله (ايلخان) بودند و مستقيماً از حکمران فارس حکم ميگرفتند. در فارس ايلات و طوايف متعدد غير ترک زندگي ميکردند و «ايلخان قشقايي» رئيس ايلات و طوايف غير ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردي، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او ساير ايلات را نيز در برميگرفت. مثلاً، ايلات لر ممسني و کهگيلويه، طوايف کوهنشين کوهمره سُرخي و جروق، و ايلات خمسه بهطور سنتي تابع ايل قشقايي نبودند و رؤساي آنها مستقيماً از سوي حکومت فارس منصوب ميشدند. ولي در سالهاي پس از شهريور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقايي داعيه رياست تمامي ايلات و طوايف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به اين دليل در نزاع با عشاير غير قشقايي قرار گرفتند و کار به جايي کشيد که در 5 شهريور 1325 محمد خان ضرغامي، رئيس ايل باصري، را در شهر شيراز دستگير و مدتي او را زنداني کردند"9
نگاهی به طوایف ایل قشقایی
طایفه دره شوری
در مورد نام این طایفه دو نظریه متفاوت وجود دارد: دکتر حبیب الله پیمان می گوید : « نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شور ) گرفته شده است اینان پس از ورود به استان کنونی فارس در این ناحیه سکونت کرده اند. دره شور امروزه از توابع سمیرم می باشد و جزئی از مراکز ییلاقی این طایفه است . خوانین طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند . لذا گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند . طایفه دره شوری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی بوده است و مردم آن به داشتن و پرورش اسب معروفیت داشتند ». لازم ذکر است که ، اسبهای این طایفه به دلیل ممانعت نیروهای رضاخان از کوچ آنها به قشلاق در اثر سرما و یخبندان سمیرم تلف شدند .
برخی نیز بر این باورند که "دره شوری" که در گویش ترکان به صورت "دارا شورلی" تلفظ می شود و به معنی پشت سر هم حرکت کردن می باشد ، مربوط به شیوه جنگیدن یا مهاجرت این طایفه بوده است.
، آباده و شیراز می باشد.
طایفه فارسی مدان(ایمور)
طایفه فارسی مدان از قدیمیترین طوایف ایل قشقایی است.برخی معتقدند که این طایفه قبل از دیگر طوایف ترک زبان به استان کنونی فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند .
به نظر نمی رسد چنین نظریه ای صحیح باشد ، چرا که تا پیش از روی کار آمدن حکومت رضا خان زبان فارسی آنچنان در استان فارس گسترده نشده بود تا ترکهایی مفروض تازه وارد که فارسی نمی دانسته اند اقلیت انگشتنمایی محسوب گردند. بعلاوه این اسمیست که خوانین ترک زبان که احتمالاً خود نیز فارسی نمی دانستند به این طایفه نسبت دادند نه مثلاً تاریخنگاران فارس زبان .
طایفه کشکولی بزرگ
طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد .
دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همایجان و کُمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند.
طایفه کشکولی کوچک
این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به آن اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند.
طایفه شش بلوکی
شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرورش و نگهداری دام مهارت فراوان داشتند. محل سکونت فعلی آنها بیشتر شهرهای اقلید
طایفه عمله
از نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار می آمدند و مستقیما تحت نظر خان اداره می شدند . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی قرار داشتند که مستقیما از خان دستور می گرفتند. با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها قرار داشتند که پایگاه آ نها از کلانترهای سایر تیره ها نبود.
از طایفه های مختلف ایل قشقایی درصد اندکی همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند (متاسفانه آمار دقیقی در دست نیست). از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .
تیره ها در ایل قشقایی
همانگونه که پیشتر آوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد : 10
|
طایفه |
تعداد تیره |
|
دره شوری |
51 تیره |
|
فارسی مدان: |
25 تیره |
|
کشکولی بزرگ |
47 تیره |
|
کشکولی کوچک |
14تیره |
|
شش بلوکی |
20 تیره |
|
عمله |
47 تیره |
مبنای نامگزاری تیره ها
1)بر اساس نام ، فامیل ، بزرگتر ها یا کدخدایان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بیگلو از نام بهمن بیگ .
2) بر اساس تعداد تیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده.
3)بر اساس حرفه و کار مثل «عاشق لر» که حرفه اصلی آنها موسیقی و آهنگری بود.
)بر اساس اصل و نسب مثل : «داود لو» که از فرزندان داود و «جهانگیر لو» که از اولاد جهانگیر بودند.
5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو ، وابسته به همت علی .
6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر مربوط به قوم لر.
7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق
8) بر اساس اولین مرکز تمرکز مثل : دره شوری ها در دره شور یا چگینی ها در چگین پیشگوه لرستان .
9) بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها . 11
سرزمینهای ییلاق و قشلاق
الف)سردسیر( ییلاق)1
قشقاییها دارای دو منطقه سردسیری یا ییلاقی هستند یکی منطقه ای است که بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و دیگری در شمال شرقی شیراز این منطقه از اردکان فارس تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه میابد و به سرحد بزرگ معروف است زیرا این منطقه از ارتفاعات حوالی فیروزآباد تا همسایگی بختیاریها و ارتفاعات دنا را دربرمیگیرد و طوایف مختلف قشقایی در آن پراکنده میشوند .
ب) گرمسیر (قشلاق)2
گرمسیر یا قشلاق اولیه قشقاییها در جنوب شرقی استان فارس کنونی بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه ای وپست لار ، جهرم ، فیروزآباد آغاز شده تا کرا نه های جنوبی ایران ادامه می یابد ، طوایف عمله ، شش بلوکی ، فارسی مدان ، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند.ولی گرمسیر دره شوریها ، کشکولی بزرگ و شاخه های وابسته در مناطقی از کازرون تا نزدیکیهای بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه میابد ، در سالهای آخر پیش از یکجا نشینی گرمسیر قشقایی ها به بیش از دو برابر گرمسیر اولیه آنها وسعت یافته بود .
آنهایی که به قشلاق اولیه و قدیمی می رفتند به نام Fars Obaları" اُبه های فارس " و آنها که در مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکردند به نامBehbahan Obaları " اُبه های بهبهان " شناخته می شدند.
خانوارها و جمعیت ایل قشقایی و استانهای محل استقرار آنها : 12
|
استان محل استقرار |
خانوار |
جمعیت | |||
|
ییلاقی |
قشلاقی |
مرد و زن |
مرد |
زن | |
|
____ |
_____ |
17449 |
110975 |
56735 |
54240 |
|
فارس |
فارس |
9540 |
60258 |
30883 |
29375 |
|
فارس |
کهکیلویه و بویر احمد |
256 |
1641 |
871 |
770 |
|
فارس |
بوشهر |
2046 |
12451 |
6279 |
6172 |
|
اصفهان |
خوزستان |
54 |
330 |
162 |
168 |
|
اصفهان |
فارس |
3205 |
20814 |
10609 |
10205 |
|
اصفهان |
اصفهان |
14 |
100 |
56 |
44 |
|
اصفهان |
بوشهر |
962 |
6402 |
3294 |
3108 |
|
چهارمحال و بختیاری |
فارس |
130 |
887 |
463 |
424 |
|
چهارمحال و بختیاری |
بوشهر |
38 |
240 |
120 |
120 |
|
کهکیلویه و بویر احمد |
فارس |
587 |
3857 |
1999 |
1858 |
|
کهکیلویه و بویر احمد |
کهکیلویه و بویر احمد |
5 |
42 |
23 |
19 |
برخي از پيشه هاي مردم:
قشقاييها در سردسير و گرمسير به كشاورزي و باغداري ميپرداختند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزي و مركبات بود. كشاورزي بيشتر با اصول قديمي و گاوآهن انجام ميگرفت. زنان در همه كارها با مردان همكاري ميكردند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالكانه، زنان بقيه محصول را در خورجينها و جوالها ذخيره ميکردند يا به فروش ميرساندند. بعلاوه تمام كارهاي خانه به عهده زنها بود. دختران و زنان ايل هر صبح از كوه و دشت هيزم سوخت خود را گرد آوري ميكردند و پس از آن از رودخانه يا چشمه مشكهاي آب را پر مي كردند و به پشت مي گرفتند و به چادر ميآوردند. سپس گندم و برنج را در هاون هاي چوبي به نامDibək «دیبَک» ميكوبیدند و پوست آنها را ميگرفتند. هنگام كوبيدن، آهنگ ويژه اي را زير لب زمزمه ميكردند كه آهنگ Digi Deymək«برنج كوبي» ناميده ميشد. پس از آن آرد را خمير و چانه ميكردند و از آن نان ميپختند. نان را روي ساجهاي فلزي ميپختند. نخست ساج را روي اجاق جلوي چادر گرم ميكردند. و سپس چانههاي خمير را روي نان بند پهن ميکردند و روي ساج مي انداختند تا پخته شود. تمام خوراكهاي گوناگون ديگر نيز روي همين اجاقهاي جلوي چادر تهيه ميشد.
زنان از شير كره، ماست، كشك ، قره قروت، سرشير و جز آن تهيه ميكردند. ماست را در مشكهايي كه به سه پاية چوبي متصل است ميآويختند و آنقدر تكان مي دادند تا كره و دوغ بدست آيد. كار ديگر زنان بافت جاجيم، گليم، گَبِّه قالي ، خورجين، خوابگاه و جز آن بود. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوك ميريسند و پس از آن كه آنها را رنگ كردند به صورت كلاف براي بافت آماده مي ساختند. بافت با دارهاي زميني و با شانه فلزي كه «كركيتْ» ناميده ميشد انجام ميگرفت. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت يك يا دو ماه كار ميكردند تا يك قطعه جاجيم يا گليم زيبا خلق می شد. نخست كلافها را سراسر دار ميكردند و از يك سو شروع به بافتن و طرح انداختن ميكردند. دوخت پوشاك خانواده نيز به عهده زنها بود و زنها نيز بايد اين هنر را می دانستند بههمين جهت مادران وظيفه داشتند كه دوزندگي را مانند بافت جاجيم و گليم و قالي به دختران خود می آموختند .
سر پرستی در ایل قشقایی
در گذشته رهبری ایل و تصمیم گیریهای ایل به عهده ایلخان بود ولی امروزه سرپرستی ایل به معنی قبلی وجود نداردچرا که مردمان ایل به صورت پراکنده در شهرها و روستاهای متفاوتی زندگی می کنند.هم اکنون قشقایی ها هم مانند سایر شهروندان ایرانی تحت نظام سیاسی و اجتماعی متمرکز کشور زندگی می کنند.
وظایف ایلخانان : سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی به اوضاع سیاسی - اجتماعی ایل ، انجام امور دولتی ایل ، تشکیلات لشکری و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه مالیاتها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه برنامه های حرکت کلی ایل به عهده ایل خان بوده است .
عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده اند :
1)ثروت و املاک خصوصی
2)اصالت خانوادگی
3)داشتن پایگاه مذهبی
جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حضور داشته اند
از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
1) قشقایی ها و بختیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه .
2)لشکر کشی قشقایی ها به هرات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی و دو فوج دیگر با ایلخانی وقت قشقایی بود .
3)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262
4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294
5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پی گیر او علیه نیروهای اشغالگرانگلیس در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309
6) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی .
7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایل بیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایل بیگی در قلعه پرگان شد .
چادر و ايل
چادرهاي ايلي را كه «بوهون» خوانده مي شود، از موي بز و به رنگ سياه ميبافند. اين چادرها به شكل مستطيل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهاي اطراف چادر، تيركها، چند قطعه «كُمَّج» يا «كُمجِّه» ، بندها، ميخهاي بلند چوبي، ميخهاي كوچك چوبي كه به نام «شيش» خوانده ميشود و لفاف يا «چيق» يا « ني چي» اطراف چادر تشكيل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سياه بافته مي شوند. پهناي لتف يك متر و درازاي آن نامعين است و گاهي تا ده متر ميرسد. لتفها با ميخهاي كوچك چوبي «شيش» به سقف متصل مي گردند. تيركها و كمجها نگهدارندة سقف چادرند. سر تيركها در زير سقف، در سوراخ كمجها قرار مي گيرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق ميكند. در زمستان بيشتر تيركها در ميان و سراسر چادر قرار ميگيرند و سقف را به شكل مخروط درميآورند تا هنگام ريزش باران، آب از لبة سقف و به زمين بريزد. پيرامون چادر نيز جوي كوچكي حفر ميكنند كه آب باران در آن جاري ميشود ولي در تابستان و بهار تيركها را در اطراف چادر قرار ميدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشي كه اسباب خانه و رختخوابها قرار مي گيرد ديوار دارد. در زمستان و پايان پائيز سه طرف چادرها با لتف پوشيده ميشود و تنها راه ورود و خروج، يك ضلع پهناي چادر است. «ني چي» يا «چيق» حصيري است از زني كه از درون، دورادور بخش پايين چادر گذاشته می شود تا درون چادر، از ديد خارج، باران و سرما محفوظ بماند. بايد دانست كه بيشتر لوازم زندگي و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسايل ديگر را در جوالها و خورجينها و خوابگاهها يا چمدانها مي گذارند و آنها را در امتداد درازاي چادر منظم و مرتب روي هم مي چينند و گاهي يك جاجيم بزرگ منگوله دار و زيبا بر روي سراسر آنها ميكشند .
صنایع دستی
بافته های قشقایی
به طور کلی بافته های قشقایی را میتوان به دو دسته کلی پرزدار(قالی ، گبه ) و بدون پرز(گلیم ، سوزنی ، پلاس و ...) و بافته های کاربردی( جل ، خورجین ، نمکدان و ...)تقسیم بندی نمود . 1
فرشبافی در جنوب ایران عمدتاً توسط ترکان قشقایی واره شده است.بر اساس مطالعاتی که سیروس پرهام در اینباره داشته است، وی مناطق فرشبافی جنوب را به سه دسته تقسیم نموده است:
ناحیه اول مناطق پررونقتر ، که شهرهای بزرگ و توانگر تر را شامل می شده است.شهرهای عمده این مناطق از نظر ایشان ، دارابگرد یا داراب امروزی ، فسا و جهرم بوده اند .
ناحیه دوم کوره بیشابور که تا حاشیه ارجان و سرزمین لر نشین کهکیلویه امتداد داشته و شاپور ، کازرون ، توج (توز ) و شهر گمشده نهنجان شهرهای عمده آن بوده اند.
ناحیه سوم بوانات و قونقری ( از کوره استخر ) که دژ خمره حصار آن بوده است .
مقدسی بشاری سیاح عرب گفته که در سرزمین فارس فرشهای خوب بافته میشود و نیز آورده که از این منطقه انواع فرش به سایر بلاد ارسال میشود . باید توجه داشت که با توجه به جعلی بودن اکثر سفرنامه های منتسب به سیاحان غربی و افراد مجهول الهویه ای که ظاهراً مسلمان بوده اند ، همچون مقدسی بشاری ، نمی توان به ادعاهایی که در کتابهای منتسب به آنها مطرح شده است ، استناد کرد.
پوپPope)) در کتاب Ackerman A Survey of Persian آ ورده است : در زمان ایلخانیان که تبریز یکی از مراکز فرشبافی بوده است ، غازان خان کاخهای خود را به بافندگان فارس سفارش میداد .
احتمالاً علاوه بر عشایر ترکزبان ، یکی دیگر از عوامل رواج فرشبافی در جنوب ایران قبایل بافنده عرب بوده اند.
و اما در سده نهم و دهم هجری با گام نهادن طلایه داران مردم ترک زبان قشقایی به جنوب ایران هنر و صنعت فرشبافی نیز به این خطه وارد شد و این صنعت بیش از پیش در مناطق ایل نشین گسترش یافت.
اما این اقوام تازه کوچیده که مسکنت دائم هم نداشتند برای مورخان و سیاحان چنان نا آشنا بودند ، که صنایع دستی آنها به نام دیگران به ثبت رسیده است . شاید این مهمترین دلیلی باشد بر این سخن که گفته می شود در متون کهن از فرشبافی ایلیاتی یاد نشده است .
اما این موضوع نمی تواند ما را بدان راه منحرف سازد که فرشبافی جنوب را در مناطق شهری جستجو کنیم .
طوایف و تیره های بافنده در میان قشقایی ها
پرهام از طوایف کشکولی ، شش بلوکی ، عمله و دره شوری و تیره های صفی خانی ، ایگدر ، چنگی به عنوان گروه های بافنده جنوب نام برده است .
اما در بررسی های انجام شده طایفه فارسی مدان را نیز باید به این لیست افزود .2
برای آشنایی بیشتر با طوایف قشقایی به بخش مردم شناسی ایل مراجعه نمایید.
نگاهی به قالیبافی قشقایی از دید سیسل ادواردز
سیسل ادواردز قالی فارس را به چهار دسته زیر تقسیم میکند :
|
نام |
چادرنشين يا تخت قاپو |
زبان |
درصد قاليچه هاي استان فارس |
|
قشقايي |
تقريباً همه چادرنشين اند |
تركي |
15 |
|
خمسه |
چادرنشين و تخت قاپو |
عربي وتركي |
40 |
|
ممسني و هلاكو |
اغاب تخت قاپو |
لري |
1 |
|
روستاي ايراني |
تخت پاپو |
فارسي |
44 |
قشقايي ها كه قبيله اي ترك تبار هستند مهمترين ، پيشرفته ترين و كاملترين ايلات فارس محسوب مي شدند. هنوز هم بهترین قاليبافان جنوب را می توان بين افراد اين ايل يافت . 3
اين موضوع كه چه وقت و تحت چه شرايطي قشقاييها وارد جنوب شدند چندان معلوم نيست. ولي چنين استباط مي شود كه قبايلي ترك تبار ( شايد از تركان سلجوقي) هستند كه به قسمت جنوب مهاجرت کرده اند و تا زمان كريمخان زند كه درسال 1779 درگذشت، پيوستگي نيافتند.كريم خان زند رياست ايل شاهيلو را به عنوان نخستين ايلخاني قشقايي پذيرفت . اين لقب از آن زمان تاكنون در این خانواده موروثي شده است. 4
در قرن نوزدهم قشقائيها تحت حكومت ايلخاني پرقدرت خود به تدريج نقش مهمي در سياست جنوب عهده دار شدند. در جنگ جهاني اول به پشتيباني آلمانيها برخاستند، ولي توسط قواي مشترك هندوستان و سربازان انگليس تحت فرماندهي سرپرسي سايكس مغلوب گرديدند.
سياست اسكان و استقرار قبايل و درصوت لزوم باتوسل به زور كه ( درسالها 1930 تا 1934 براي ايل قشقايي مصيبت و بدبختي به همراه داشت ) جاده هايي كه افراد اين ايل هنگام كوچ كردن از آنها عبور مي كردند قطع گرديد، و بعضي از اين ايلات مجبور شدند در نقاط كوهستاني، كه درآنها هيچ گونه سوخت يافت نمي شد وسرماي زمستان بسيار شديد بود مستقر شوند، و برخي ديگر تابستان را نيز در نقاط قشلاقي باقي ماندند درحالي كه شدّت گرما در اين نقاط به حدّي مي رسد كه علف را خشك مي كند. هزاران رأس از احشام آنها از بين رفت.
استعفاي رضاشاه در سال 1941 در قواي نظامي ايران ايجاد تفرقه كرد. قشقاييها فوراً از اين فرصت استفاده كردند وافراد ارتش را مجبور ساختند از زمينهاي آنها خارج شوند. خوانين تبعيد شدة آنها از تهران فرار كردند و به پيروان خود پيوستند و بلافاصله قدرت و نفوذ خود را از نو به دست آوردند. ايلات به زندگي چادرنشيني خود بازگشتند و بارديگر به پرورش گلّه و رمة خود، كه تعداد زيادي از آنها از بين رفته بود ،پرداختند.
سیسیلس ادوارز براين عقيده است كه قشقاييها از لحاظ جسمي جذّابترين ايلات جنوب به شمار مي روند. عمدتاً افرادي بلند قد با استخوان بندي محكم و خوش قيافه هستند. چهرة آنها قدري متمايل به لاغري است به طوري كه استخوان گونه شان بالا آمده و بيني عقابي دارند. جامه هايي بلند در بر مي كردند كه رنگ آنها روشن و اغلب خاكستري بود و آستين جامه ها عموماً چاك دار بود . دركمر خود حمايل بزرگي مي بستند كه تفنگداران آنها بر روي آن سينة خود را مثل زره با قطار فشنگ مي پوشانند. كلاههاي آنها جالب توجّه است. كلاه نمدي خاكستري رنگي برسر مي گذارند كه قسمت بالاي آن مدورّ است با دولبه كه رو به بالا رفته است كه با صورت هاي استخواني و مطبوع آنها هم آهنگي دارد. زبان آنها نوعي تركي شبيه تركي آذربايجاني است. هركس به زبان تركي اسلامبولي آشنا باشد به سهولت مي تواند باآنها گفتگو كند.
آنها مسلمان شيعه هستند، ولي با وجود ايمان واخلاص ، تعصّب مذهبي افراطی ندارند.
طوایف اصلي ايل قشقائي
كشكولي
شش بلوكي
دره شوري
ایمور(فارسي مدان)
عمله
اين موضوع در ايران به صورت قانون كلّي درآمده كه در بين ايلات قاليباف طايفه اي هستند كه از ديگر طوایف نظيف تر و منظّمتر و مرفّه تر هستند و بهترين نوع قاليچه ها را نيز تهيه مي كنند. در واقع هنگامي كه شخص قدم به خانه ای عشایری مي گذارد بايك نظر مي تواند دريابد كه بانوي خانه بافندة خوبي است يا خير.
به اين ترتيب قشقاييها كه پيشرفته ترين ايلات جنوب به شمار مي رفتند بهترين ايل قاليباف را نيز در اين منطقه تشكيل مي دادند. هم اينها هستند كه قاليچه هاي معروف به ترك شيراز را ( كه بعضي اوقات دركشورهاي مغرب زمين، بدون هيچ گونه دليل خاص، آنها را مكة شيراز مي نامند) تهيه مي كنند و مثل تمام قاليبافان فارس، خواه ايل چادرنشين باشد يا افرادي كه در شهرها و روستاها مستقر شده اند، ( قاليچه هاي خود را برروي دارهاي افقي كه چند اينچ از زمين فاصله دارد( هنگامي كه با گله و رمة خود ازنقطه اي به نقطة ديگر حركت مي كنند دار را باخود برمي دارند و درمنزلگاه بعدي آن رااز نو برپا مي كنند.)
قاليچه بافي نزد قشقاييها برخلاف ايل خمسه جنبة تجاري ندارد. زنان آنها از قاليچه هايي كه تهيه مي نمايند درخود احساس غرور مي كنند. در كلية مراحل كار يعني شستن و رشتن و رنگ كردن پشم و انتخاب رنگهاي شفاف و نشاط آور دقت فراوان به خرج مي دهند، چه فرآورده هاي آنان مانند قاليچه هاي خمسه تيره رنگ نيست.
رنگ مايه اي كه درتهية آن شهرت دارند زرد طلايي است. روش تهيه آن را با احتياط و محافظه كاري نزد افراد ديگر فاش مي سازند و معتقدند كه در اين زمينه اسرار نهاني در اختيار دارند كه داري ارزش زياد است، در حالي كه رمز و ابهامي در آن وجود ندارد.( مادة رنگي كه ازآن بهره مي گيرند اسپرك است كه آن را (( كاوشك)) مي نامند كه به طور وحشي دركوهها مي رويد. مقدار كمي روناس نيز به آن مي افزايند تاماية پررنگتري به دست آورند. و براي اين كه رنگ كلافها ثابت بماند طبق معمول از زاج سفيد استفاده مي كنند . لواردوزي يا سردوزي قاليچه هاي آنان بسيار جالب توجه است، چه با سرريشه هايي مركب از چندين رنگ آن را زينت مي دهند واين كار بسيار خوب و بادقت انجام مي گيرد.
نظر به اين كه قشقائيها ترك تبار هستد در بافته هاي خود از گرة تركي بهره مي گيرند. ولي گهگاه قاليچه هائي مشاهده مي شود كه با گرة غیر ترکی بافته شده است و اين كار نتيجة ازدواج يكي از مردان ايل قشقائي با زني تاجیک يا عرب است .5
قاليچه هاي قشقائي مانند كلية فرآورده هاي ايلاتي يا روستائي جنوب، داراي تاروپود پشمين است، ولي از ويژگي اي برخورد است كه آن را از ديگر قاليچه هاي جنوب متمايز مي سازد و آن دو پوده بودن آن است.
طرحي كه به كار مي برند، مانند ايلات و عشاير ايران، ازنوع شكسته است. دو نگاره مشخص و متمايز ، مكرر در اين نوع قاليچه ها ظاهرمي شود كه افراد ايل خمسه و همچنين قاليبافان روستائي نيز آن را تقليدمي كنند .طرح نخست يك طرح كاملاً هندسي است ودومين طرح قدري بيش از آن است. احتمالاً از تخته پوست گستردة گوسفند و يا لاك پشت و ياخرچنگ و يانوعي حيوان خزنده الهام گرفته شده كه طبق آئين و رسوم در آورده اند. ولي اين اشكال با تكرار مداوم تغيير يافته است، به طوري كه آنهائي كه اين نگاره ها را پديد مي آورند از معني و مفهوم آن آگاه نيستند.
پیش از اسکان عشایر، ميزان فرآورده هاي ايل قشقايي از ميزان محصول رقباي آنها در ايل خمسه كمتر بوده است. برآورد 15 درصد كل ميزان فرآورده هاي فارس كه درجداول به آنها نسبت داده شده شامل فرآوردة بعضي از ايلات كوچك تخت قاپوست .در آن زمان ميزان محصول اين ايلات قابل توجه بود ولي جنس قاليچه های آنها مرغوب نبود. ميزان فرآوردة ايل قشقايي به تنهايي شايد 6 يا 7 درصد كل ميزان فرآوردة استان فارس بود .
در این زمینه سیسل ادواردز در کتاب «قالی ایران» می گوید " اينها [طوایف غیر قشقایی] يا خيلي كوچك اند يا در زمينة قاليبافي در بازار شيراز ناشناخته اند."6
منصوره باستانی مایوان دانشجوی گرافیک رایانه